آخرین مطالب

من در یک زندان بریتانیا به دنیا آمدم – هیچ زنی نباید رنجی را که من از سر گذراندم | آنا هارلی


دبلیووقتی من فرزند اولم را شش ماهه باردار بودم، برای اولین بار در زندگی ام در دادگاه ایستادم و عبارت “بازداشت به حبس” را شنیدم. این بدان معنا بود که من به مدت شش ماه در زندان نگه داشته می شدم و منتظر تاریخ محاکمه بودم. تا زمانی که منتظر انتقال بودم غرق نشد که احتمالاً وقتی اولین فرزندم را به دنیا آوردم در زندان باشم. اولین بارداری من بود و ترس بر من چیره شد. قرار بود چه اتفاقی برای من بیفتد؟ چه اتفاقی برای کودک من می افتد؟

زندان هرگز و هرگز مکانی امن برای باردار شدن نخواهد بود. دو نوزاد به تازگی در زندان های زنان در اثر زایمان مادرانشان بدون کمک پزشکی جان خود را از دست داده اند. یک زن در HMP Styal در توالت زندان زایمان کرد و زن دیگری در HMP Bronzefield به تنهایی شبانه در سلول خود زایمان کرد. با این حال، هنوز هم دولت با آگاهی از خطرات، زنان باردار را به زندان می فرستد. با شنیدن این مرگ نوزادان، قلبم از اندوه و عصبانیت شکست و می توانم بفهمم که چگونه اتفاق افتاده است، زیرا در زندان، شما کاملاً ناتوان هستید و در رحمت زندانبانان محبوس هستید. هر اتفاقی ممکن است برای شما بیفتد.

من سه ماه آخر بارداری خود را در محیطی گذراندم که برای هر زنی ناامن است، چه برسد به یک زن باردار. مراقبت‌های بهداشتی کمیاب است، من به سختی غذا می‌خوردم زیرا غذای ناسالم حالم را بد می‌کرد، و به دلیل کمبود پرسنل چندین قرار ماما را از دست دادم. مجبور بودم مکمل ویتامین D بخورم، زیرا می‌ترسیدم سلولم را ترک کنم و برای نور خورشید و هوا به بیرون در حیاط بروم، اگر دعوا پیش بیاید و اتفاقی برای بچه‌ام بیفتد.

روزی که زایمان کردم دردناک ترین روز زندگی ام بود. انقباضات من از ساعت 5:30 صبح شروع شد و زنگ سلول را برای کمک فوری فشار دادم. به من گفتند که یکی می آید. با شروع انقباضات، دوباره زنگ زدم و دوباره، اما تا دو ساعت هیچکس نیامد. می ترسیدم بچه ام را در کف سلول به دنیا بیاورم.

بالاخره نگهبانان ساعت 7:30 صبح قفل سلول من را باز کردند، یعنی همان زمانی که در آن روز قفل سلول های همه را باز می کنند. به من گفتند که یک پرستار بیاید و ارزیابی کند که آیا من در حال زایمان هستم یا خیر. مجبور شدم دو ساعت دیگر منتظر بمانم تا پرستار بیاید و تایید کند که در حال زایمان هستم. بچه من در راه بود و کسی آن را فوری ندید. یک آمبولانس فراخوانده شد و من را نوازش کردند و سپس به یک افسر دستبند زدند و سرانجام به بیمارستان منتقل شدم. طبق سیاست زندان، زنان نباید در هنگام زایمان با دستبند بسته شوند، اما وقتی این را گفتم، به من گفتند شکرگزار باشم که دستبندهای بلندی دارم نه کوتاه.

زایمان من یک تجربه طولانی و دردناک بود. در راه بیمارستان، التماس می کردم که به مامان و پدر پسرم زنگ بزنند، اما نگهبانان به من توجهی نکردند. در بیمارستان، در حالی که دو نگهبان زندان در محوطه کوچک بیمارستان نشسته بودند و تماشا می کردند، برای اولین بار زایمان کردم، از شدت درد فریاد می زدم. در نهایت یک دکتر که از رفتار نگهبانان منزجر شده بود به مامانم زنگ زد و خوشبختانه او به موقع موفق شد.

وقتی پسر تازه متولد شده ام را در آغوشم گذاشتند، باید شادترین لحظه زندگی ام بود. اما تنها کاری که می توانستم بکنم گریه بود. نمی‌دانستم چه اتفاقی برای ما می‌افتد، یا اینکه چقدر با او وقت خواهم داشت. می ترسیدم او را از من بگیرند. از آنجایی که نگهبانان زندان همانجا نشسته بودند، از اینکه بخواهم شیر بدهم خیلی خجالت می‌کشیدم. مادرم فقط اجازه داشت یک ساعت با من بماند و سپس من را همراهی کردند و به زندان برگشتند و بچه کوچکم را روی صندلی ماشین حمل کردم.

در عرض 24 ساعت پس از زایمان، من را به تنهایی با نوزادم در یک واحد مادر و نوزاد در سلول حبس کردند. هیچ کس با من صحبت نکرده بود که چه اتفاقی برای ما می افتد، چه مدت آنجا خواهیم بود یا اینکه آیا می توانیم به خانه برگردیم. می ترسیدم کسی او را از من بگیرد. روزهای اول زندگی کودک من نباید اینطور می گذشت. احساس گناه بر من غلبه کرد و این احساسی است که تا به امروز نمی توانم از آن خلاص شوم.

سلامت روانی من در واحد مادر و نوزاد بدتر شد و بعد از یک هفته به من اجازه دادند با قید وثیقه به خانه بروم و منع رفت و آمد الکترونیکی داشت. از اینکه به خانه برگشتم و از حمایت خانواده ام برخوردار شدم، خیلی راحت شدم، و از خودم پرسیدم که چرا از همان ابتدا به من وثیقه ندادند.

زندان هرگز مکانی امن برای باردار شدن نخواهد بود. از هر 10 زن یک زن در زندان یا در راه بیمارستان زایمان می کند. حتی اگر بدترین اتفاق نیفتد، تأثیر استرس و ضربه ای که بر مادر و کودک وارد می کند طولانی مدت است. به همین دلیل است که من بخشی از کمپینی برای پایان دادن به حبس زنان باردار هستم.

تغییر سیاست زندان برای زنان باردار کافی نیست، زیرا هیچ زن حامله ای نباید منزوی شود و پشت درهای قفل شده نگه داشته شود – و به هر حال، سیاست و عمل در داخل زندان بسیار از هم فاصله دارند. دستبند زدن در حین زایمان تنها یک نمونه بود. وقتی در زندان گرفتار می شوید، ناتوان و فراموش شده اید.

تنها راه برای اطمینان از ایمن بودن زنان باردار، مادران جدید و نوزادان این است که آنها را در جوامع خود نگه دارید. من بسیار خوشحالم که بیشتر مردم از این کمپین حمایت می کنند، با مادران و نوزادان در مرکز همه چیز – همانطور که امروز با اعتراض در خارج از پارلمان مشاهده شد. هیچ مادر و نوزادی نباید مجبور به انجام کارهای من و فرزندم شوند.