آخرین مطالب

بدون خواب، بدون دکتر، بدون دارو: مصیبت 80 ساعته A&E من | فی شوپن


دبلیوفیلمی مخفی از بوریس جانسون در حال خروج از بیمارستان سنت توماس در جنوب لندن پس از درمان برای کووید دو سال پیش در آنجا ظاهر شد، من تعجب کردم که آیا او به عنوان یک VIP، استاندارد متفاوتی از مراقبت از بیمار معمولی دریافت کرده است.

به جرات می توانم بگویم که اگر جانسون – یا بهتر است بگوییم، ساجد جاوید – چیزی شبیه به من را در طول یک اقامت تقریباً غیرقابل تصور و در عین حال بسیار واقعی، 80 ساعته در A&E در هفته گذشته تجربه کرده بود، NHS ممکن است در صف تغییرات مثبتی باشد. آینده، به جای فرو رفتن اجتناب ناپذیر عمیق تر آن در بحران.

من در طول سه شب و چهار روز طولانی دیدم که NHS در چه مخمصه فاجعه‌باری قرار دارد. من به سرطان مرحله چهار مبتلا شده‌ام و وقتی هفته گذشته وضعیتم به سرعت در خانه کاهش یافت، هم پزشک عمومی و هم یک پرستار متخصص مراقبت از سرطان از من خواست که به A&E بروم. ملاقات قبلی مرا بیش از هفت ساعت بر روی صندلی چرخدار بیرون از توالت در راهرو رها کرد تا اینکه خودم را ترخیص کنم. من برای گزینه های دیگر التماس کردم. اما هیچکدام نبودند.

همه بدترین ترس های من به حقیقت پیوست. پرسنل A&E آنقدر کم بود که بیماران اغلب نمی توانستند به مراقبت های کافی، چه رسد به مراقبت خوب یا برجسته دسترسی داشته باشند – بدون تقصیر کارکنان، اکثریت قریب به اتفاق آنها به وضوح به شغل خود و بیماران خود اهمیت می دهند. وقتی من آنجا بودم، بیمارستان در وضعیت «سیاه» بود، یعنی اصلاً تخت در دسترس نبود. خود کارکنان از مدت اقامت من در A&E بدون اینکه به تخت در یک بخش منتقل شوند شگفت زده شدند.

بین اضطراب مطلق، فروپاشی ذهنی (خواب غیرممکن است؛ هیچ بازدیدکننده‌ای مجاز نیست) و اقدام ناامیدانه (به هر پزشکی که فکرش را می‌کردم ایمیل می‌فرستم، از جمله رئیس تراست) متزلزل شدم. برخی از داروهای حیاتی من ساعت ها به تعویق افتاد و من حدود 40 دقیقه در ادرار خودم خیس ماندم.

و من یکی از خوش شانس ها بودم. همه در بیمارستان آسیب پذیر هستند، اما اکثریت قریب به اتفاق بیماران در آنجا از ناتوان ترین افراد جامعه بودند – سالمندان، ضعیف، و بسیاری از آنها به وضوح مبتلا به زوال عقل بودند. آنها با درماندگی برای پرستاران فریاد می زدند، اما اغلب به دلیل هرج و مرج صدای آنها شنیده نمی شد. نگهبانان امنیتی و پلیس به طور منظم با بیماران مزاحم و به شدت آشفته برخورد می کردند. افراد سوار بر چرخ دستی هر اینچ از فضای موجود را اشغال کردند.

در نهایت، در روز آخر، با احساسی که هر پزشک و مدیر بیمارستان در بیمارستان، از جمله رئیس پرستاری، احساس می‌کردم، دیدم – چیزی که یکی از دوستانش که در یک A&E در لندن کار می‌کند، می‌گوید که قبلاً هرگز چیزی درباره آن نشنیده بود. پزشکان اطلاعات و تشخیص های زیادی برای من داشتند. بالاخره یک بیماری خونی نادر مشخص شد. متخصصان معده و تنفس می خواستند حرف خود را بگویند. و به من قول داده بودند که تا پایان روز یک تخت بخش داشته باشم – اگرچه این به سرعت به ترخیص تغییر کرد. چهار روز قبل که حتی یک دکتر هم ندیدم جبران نکرد، مگر در مرحله پذیرش.

در آخرین مرحله، پس از درخواست اما دریافت نکردن داروی ضد درد و ضد بیماری، که به این معنی بود که نمی‌توانم غذا بخورم، به منطقه انتظار منتقل شدم که در نهایت حمل‌ونقل بیمارستان مرا به خانه می‌برد. در نقطه شکست کلی و آسیب زا، التماس کردم داروی خود را بخرم – فقط متوجه شدم که فقط یک پرستار متهم به دارو دادن به 30 نفر است. پرستار دیگری وارد شد و گفت بیمارستان به همان اندازه بد است که او تا به حال دیده بود. او گفت، “به طور خطرناکی شلوغ بود”. ظاهراً آن روز 500 نفر از طریق A&E آمده بودند و ساعت فقط حدود 8 شب بود.

وقتی پرستار در نهایت نزدیک شد تا داروی من را بدهد، یک بن بست ایجاد شد. تکان خوردم و به او هشدار دادم که رفتن به داخل کانولم برایم دردناک است. رگهایم تسلیم شده بود. او گفت آن موقع نتوانست آن را به من بدهد. شاید در عوض تزریق مستقیم. التماس کردم: «نه، آن را در کانولا بگذار، آنها در A&E اهمیتی نمی‌دهند». در حالت بسیار عاطفی من، منظورم این بود که آنها می‌دانند که دردناک است و بدون توجه به آن این کار را انجام می‌دهند.

او از من عقب نشینی کرد، دستش را روی سینه اش گذاشت و واقعاً ناراحت به نظر می رسید. او گفت: “ما اهمیت می دهیم.” “این A&E است. ما اهمیت می دهیم.» و او انجام داد. او یک دستیار مراقبت های بهداشتی را احضار کرد تا دستم را بگیرد و سعی کند با پرسیدن در مورد دخترم که خیلی از رفتن به خانه اش ناامید بودم، حواس من را پرت کند. رفتار بیهوده اش ذوب شد و در حالی که داروی من را در رگ های فرسوده ام می ریزد، در حالی که اشک روی گونه هایم می ریخت، برایم آواز خواند. مدت کوتاهی بعد من را به خانه بردند – بهترین سفر زندگی من.

من فقط یکی از بیماران هستم. میلیون ها نفر به طور مشابه آسیب پذیر و بیمار در بیمارستان ها در بالا و پایین کشور وجود دارند. شبح فاجعه در سیستم مراقبت‌های بهداشتی ما مستقیماً به سال 2010 بازمی‌گردد، زمانی که کاهش بودجه محافظه‌کاران مکان‌های آموزشی را برای پزشکان کاهش داد و ما را به طور منظم به کمبود شدید کارکنان امروزی سوق داد. به برگزیت و افزایش موارد ابتلا به ویروس کرونا اضافه کنید – هفته گذشته حدود 5 میلیون نفر در بریتانیا به این بیماری مبتلا بودند، بیماران از درهای A&E سرازیر می شوند و هیچ نوری در انتهای تونل وجود ندارد.

بسیاری ممکن است به لطف این دولت در معرض خطر جدی قرار گیرند که کارمندان متعهد، سخت کوش و حقوق کمتری را تقریباً غیرممکن می کند تا مراقبت و توجه خود را به طور دقیق تر به آنها منتقل کنند.