آخرین مطالب

“دنیای من از هم پاشید”: زندگی در زندان با بیماری روانی جدی | سلامت روان


مافراد مبتلا به بیماری های روانی جدی در سلول های زندان قرار می گیرند – و سپس برای انتقال به بیمارستان تلاش می کنند. گاردین با زنی که به خاطر آتش زدن بالشتک زندانی شده و یک افسر زندان که واحدی برای بیمارترین زندانیان اداره می کند صحبت می کند.

“من باید در بیمارستان می بودم”

شل بال نمی تواند دقیقاً به یاد بیاورد که وقتی در سال 2019 یک بالشتک در خانه اش در کرو را آتش زد، چه چیزی در سرش می گذشت. اما او برای کنار آمدن با مرگ نامزدش، گری، که پس از آنها دوباره شروع به نوشیدن شدید کرده بود، تلاش می کرد. یک نوزاد را از دست داد من کاملا مست شدم و واقعاً نمی دانم چرا، اما گوشه یک کوسن را آتش زدم. در طبقه بالا صدای فریاد من را شنید و با پلیس تماس گرفت.»

این شروع یک کابوس بود که منجر به بال – که با اضطراب، افسردگی، PTSD و اختلال شخصیت مرزی تشخیص داده شده بود – به زندان افتاد و پس از تلاش برای خودکشی دو بار به زندان فراخوانده شد. او در مجموع نزدیک به یک سال و نیم را پشت میله‌های زندان سپری کرد و حضانت پسر کوچک‌ترش را از دست داد – همه این‌ها به خاطر آتش زدن یک کوسن، به عنوان فریاد کمک.

بال 38 ساله در آن آخر هفته سرنوشت ساز در یک ایستگاه پلیس به اتهام آتش زدن بی احتیاطی بازداشت شد. دوشنبه بعد، او به دادگاه رفت و در اچ ام پی استیال، چشایر – تنها یک هفته پس از مرگ گری – بازداشت شد. توپ تسلی ناپذیر بود. من دو هفته گریه کردم. فقط نتوانستم جلوی گریه ام را بگیرم. دنیای من به هم ریخته بود و حالا در زندان بودم.»

هنگامی که پرونده او شنیده شد، نامه ای صمیمانه به قاضی نوشت و توضیح داد که در زندگی او چه اتفاقی افتاده است، از تجاوز جنسی در نوجوانی تا از دست دادن یک فرزند و شریک زندگی – اما او همچنان به زندان بازگردانده شد. “[The judge] گفت: می دانم که تو آن شب جز خودت قصد آزار کسی را نداشتی، اما او به من دو سال مهلت داد.

بال شروع به خودآزاری کرد زیرا این امر او را از ناامیدی وضعیت خود “کمی رهایی” داد. هیچ نوری در انتهای تونل نیست. بسیاری از افراد در زندان همینطور هستند و به همین دلیل است که مردم خود را می کشند و به خود صدمه می زنند.

در حالی که او در Styal بود، حداقل یک زن درگذشت. او گفت: “حدود 90 درصد از زنان در آنجا مشکلات سلامت روانی داشتند – احتمالاً به همین دلیل است که آنها در آنجا بودند.”

زندان او را در برنامه ای برای کسانی که در معرض خطر خودآزاری و خودکشی هستند قرار داد. اما فقط قبل از آزادی به او این فرصت داده شد که با یک روانپزشک تلفنی صحبت کند. “بی معنی بود.”

او برای کنار آمدن با بیرون به سختی تلاش کرد، زیرا هیچ درمان مداومی در زندان دریافت نکرده بود و پس از دو بار اقدام به خودکشی فراخوانده شد. بال به هیئت آزادی مشروط درخواست داد اما رد شد: «چگونه می توانم به خاطر تلاش برای گرفتن جانم فراخوانده شوم؟ اون جنایتکار چطوره؟”

بال در نهایت در آگوست 2021 منتشر شد و زندگی خود را دوباره به دست آورد. اما او معتقد است که هرگز نباید به زندان می رفت: «من خود را یک جنایتکار نمی بینم. می خواستم به خودم صدمه بزنم. می خواستم بمیرم من باید در بیمارستان برش می شدم و کمک های لازم را دریافت می کردم، که باعث درد بسیار کمتری می شد.

روایت یک افسر زندان: این غیرانسانی است

بسیاری از افسران از ورود به این موضوع اجتناب می کنند [mental health] واحد چون آن را به عنوان خطرناک ترین قسمت زندان طبقه بندی می کنند. می‌توانی یک روز دری را باز کنی و مرد مقابلت می‌تواند مانند پای خوشگل باشد. می‌توانی یک ساعت بعد در را باز کنی و او با مشت‌های تکان‌دهنده بیرون می‌آمد.

«آزار به خود بسیار زیاد است. ما به آنها اجازه نمی دهیم تیغ یا وسایل تیز داشته باشند. اما این مانع مردم نمی شود. ما افرادی را داشته ایم که کاشی های دیوار را از روی دوش پاره کرده و با آنها به خود آسیب می زنند. ما مردی داشتیم که چند ماه پیش سعی کرد ژوگولار خودش را ببرد.

ما آن را به‌عنوان مهار و نه هر نوع درمان می‌بینیم. ما آنها را بیشتر در قفل نگه می داریم. ما آنها را برای کمی همراهی بیرون می گذاریم و آنها را برای ورزش به بیرون می بریم. اما در بخش های بیمارستان آنها تمام روز بیرون هستند. این یک محیط بسیار آرام تر است. پرستارانی برای درمان آنها هستند.

در نسخه اول، خبرنامه روزانه رایگان ما ثبت نام کنید – هر روز صبح هر هفته در ساعت 7 صبح BST

«در زندان‌ها، ما همیشه نمی‌توانیم همان داروهایی را که در جامعه تجویز می‌شود به آنها بدهیم، زیرا برخی از مواد مخدر در داخل دیوارهای زندان مجاز نیستند. داروهای مبتنی بر مواد افیونی ممنوع هستند زیرا تبدیل به ارز می شوند.

بسیاری از این افراد به دلیل سلامت روانی خود در زندان به سر می برند. من در حال حاضر به تابلوی خود نگاه می کنم: از هشت موردی که امروز در واحد دارم، فقط یکی است که می توانم بگویم در آن دسته قرار نمی گیرد. یکی برای حمل یک مقاله تیغه ای وجود دارد. دیگری برای آزار و اذیت. او در خیابان ایستاده بود و فریاد می زد. او روان پریشی دارد و صداها را می شنود. یکی دیگر از همسایه ها به دلیل اینکه موسیقی را با صدای بلند پخش می کرد، حمله کرد. و بسیاری از اینها به هر حال در جامعه تحت مراقبت هستند، حتی قبل از اینکه به ما بیایند. آنها بیمار هستند. غیر انسانی است [to put them in prison]”

این افسر که می خواهد نامش فاش نشود، در یک واحد سلامت روان در یک زندان انگلیسی کار می کند.