آخرین مطالب

آنچه ای کاش درباره زندگی با یک اختلال اضطرابی می دانستم | سلامتی و تندرستی


تا حدودی، اضطراب پاسخی کاملاً منطقی به زنده بودن، و انسان بودن در میان انسان های دیگر است.

وقتی در دهه 20م تشخیص داده شد که من مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر هستم، این فکر می تواند مفید باشد. دانستن اینکه نحوه پاسخ من به برخی ایده ها و احتمالات افراطی بود، اما غیرعادی یا غیرمنطقی نبود. با این حال، من چیزها را اینطور نمی دیدم. تصمیم گرفتم که سگ باشم، اضطرابم آتش بازی بود و هر شب شب آتش بازی بود.

“ببخشید، نمی توانم، من اضطراب دارم” بهانه ای عالی بود. در آن زمان منظورم این بود. اضطراب من طاقت فرسا و ناتوان کننده بود. افکاری که در سرم وجود داشت به سختی می توان آن ها را جمع کرد، اما هراس من قبل از اینکه ذهنی باشد جسمی بود. تنگی نفس، تپش قلب و حالت تهوع بدون هشدار ظاهر می شود و ترس خالص را تحریک می کند. بدنم گفت زمین را بزن. ساختمان را ترک کنید. برای خودم جایی برای ارزیابی وضعیت باقی نگذاشتم. من ابزاری نداشتم که به آن سوی تاریکی نگاه کنم و بفهمم که خطر با تخیل من بزرگ شده است.

هرکسی که با اضطراب دست و پنجه نرم می کند به مجموعه شرایط متفاوتی پاسخ می دهد. قلدری و آزار خشونت آمیزی که در دوران کودکی تجربه کردم باعث شد احساس بی ارزشی کنم و اعتماد بسیار کمی به توانایی هایم داشته باشم. من گمان می کنم که بسیاری از ما از چیزهای مشابه می ترسیم – طرد شدن، اشتباه کردن، احساس شکست. من همچنین شک دارم که بسیاری از ما مبتلایان به اضطراب با عملکرد بالا هستیم. انجام هر چه بیشتر کارها، تا حد امکان، راهی برای تقویت عزت نفس متزلزل و ایجاد احساس امنیت است.

کمال گرایی همزاد بد اضطراب من است. یک صدا زمزمه می کند: “در خانه بمان و برای همیشه پنهان شو”، دیگری می گوید: “موفقیت قلدرها را از خود دور نگه می دارد! فقط دو برابر دیروز و چهار برابر فردا انجام دهید.” تقریباً 15 سال پس از تشخیص بیماری، توانستم سومین صدای کوچکی را معرفی کنم. یکی که به سادگی می گوید: “حالا بیا، آیا این واقعاً درست است؟” ساکت است، اما آنقدر بلند است که درام را از هر موقعیتی که من ابداع کرده ام خالی کنم.

“آیا این واقعا درست است؟” خود را پرورش دهید؟ صدای درونی … دیزی بوکانان. عکس: جیل مید/ گاردین

اضطراب چیزی است که من کم کم یاد گرفتم با آن زندگی کنم. برای مدت طولانی از آن متنفر بودم که مرا بدبخت، بیمار و ترسان کرده بود. آن را کنار زدم، خودم را در برابر هراس منقبض کردم و از هر موقعیتی که ممکن است آن را تشدید کند اجتناب کردم. وقتی شروع به تلاش برای در آغوش گرفتن آن کردم، چیزی تغییر کرد. به جای فرار از وحشت، شروع کردم به اجازه دادن به آن، نشستن با آن و از خودم بپرسم این چیست، نه چرا. من آن را نوعی مسمومیت غذایی احساسی می دانستم. ممکن است مرغ نیم پز باشد، ممکن است حمص تاریخ گذشته باشد، اما ردیابی منبع یک تمرین خودسرانه زمانی است که شما شب را در کف حمام خود می گذرانید. و مانند مسمومیت غذایی، فکر می‌کنید بدبختی تا ابد ادامه خواهد داشت، اما می‌گذرد، و پایان یک طلسم مضطرب، تسکین فوق‌العاده‌ای را به ارمغان می‌آورد، در مرز سعادت.

اگر زندگی با اضطراب مانند یک مبارزه به نظر می رسد، متوجه می شوم که بهتر شدن ممکن است غیرممکن به نظر برسد. زیرا اضطراب در ماست. این به ما می گوید که ما فراتر از کمک هستیم. این ما را فریب می دهد و باعث می شود احساس تیزبینی، بیش از حد سیمی و بیش از حد حساس کنیم، زمانی که بسیاری از حواس ما را کسل می کند و به ما می گوید باور کنیم که به اندازه کافی قوی یا مدبر نیستیم که بتوانیم کنار بیاییم. قول می دهم چیزی که امروز غیرممکن به نظر می رسد، در عرض یک هفته، یک روز یا حتی یک ساعت دیگر چنین احساسی نخواهد داشت.

در اینجا چیزی است که آرزو می‌کردم وقتی اضطراب را شروع کردم می‌دانستم – و از اینکه یاد گرفته‌ام بسیار خوشحالم.

به غریزه خود در مورد آزمایش دارو اعتماد کنید

اگر مضطرب هستید، کاملاً قابل درک است که در مورد معرفی یک داروی جدید به بدن خود اضطراب داشته باشید. تجربه شخصی من این است که دارو به من انرژی داد تا برخی از کارهای احساسی سنگین را انجام دهم. بعد از چند سال، من آن را به تدریج، تحت نظارت پزشکی، حذف کردم تا ببینم بدون آن احساس خوبی دارم یا خیر. من این کار را انجام می دهم – اما اگر احساس درستی داشت، در استفاده مجدد از آن دریغ نمی کنم.

ممکن است این تجربه شما نباشد. کمی تحقیق کنید، سوالات زیادی بپرسید، برای عوارض جانبی آماده شوید و به بدن خود و پزشکان خود گوش دهید. به کسی که نظرات قوی و ناخواسته ای در مورد اینکه چرا نباید آن را قبول کنید گوش ندهید. می توانید به خودتان اعتماد کنید تا بدانید چه چیزی درست است. و اگر چیزی را امتحان کردید و برای شما نتیجه ای نداشت، اشکالی ندارد. همیشه گزینه های دیگری وجود دارد.

درمان تنها در صورتی جواب می دهد که برای کار آماده باشید

به راحتی می توان فرض کرد که همه ما در حال حاضر به شدت در مورد درمان ناراحت هستیم – این چیزی است که دوست داشتم می دانستم. اولاً، درمان شناختی رفتاری (CBT) – اگر می‌خواهید برای حل یک مشکل خاص با یک مشاور کار کنید، می‌تواند عالی باشد. این به من کمک نکرد زیرا به یک رویکرد جامع‌تر نیاز داشتم، اما این بدان معنا نبود که سیستم یا من خراب شده‌ام. درمانگران عاقل هستند اما روان نیستند و برای اینکه از یک جلسه حداکثر بهره را ببرید، باید آماده شوید. یک درمانگر تنها زمانی می تواند کار کند که شما آماده کار با او باشید. درمان گران است و باید راحت تر و ارزان تر در دسترس باشد، اما پس از آن، می توانیم همین را در مورد دندانپزشکی بگوییم.

به لطف درمان بود که توانستم درونی خود را توسعه دهم “مطمئنی؟” صدا کنم و شواهد قانع‌کننده‌ای پیدا کنم که نشان می‌دهد من نیازی به احساس اضطراب در تمام مدت نداشتم. برخی از ما متوجه می شویم که یک دوره درمانی ما را بازیابی می کند. برخی از ما ماندن در درمان را برای مدت نامحدود مفید می‌دانیم. بسیاری از ما در طول دوره های چالش برانگیز به آن باز می گردیم. درمان می تواند ابزار بسیار موثری برای مدیریت اضطراب باشد. اما این تنها ابزار نیست.

وقتی مضطرب نیستید برای عادات مثبت وقت بگذارید

در طلسم هایی که در گودال ناامیدی قرار گرفته ام، افراد مهربان انواع و اقسام پیشنهادهای خیرخواهانه ای را مطرح کرده اند که باعث شده بخواهم به آنها ضربه بزنم. من عاشق حمام کردن و پیاده روی طولانی هستم، اما وقتی زندگی به خودی خود شما را به زانو در می آورد، احتمالاً نشستن در آب گرم آرامش لازم را به شما نمی دهد. پرورش سرگرمی‌های کوچک و قابل کنترل می‌تواند راه بسیار مؤثری برای ایجاد قدرت عاطفی باشد. دریافته‌ام که اگر زمانی که احساس ناخوشی ندارم برای این روال‌های مثبت وقت بگذارم، دوره‌های مضطرب راحت‌تر می‌شوند.

سعی می کنم تا جایی که می توانم بدنم را حرکت دهم. گاهی به معنای دویدن در اطراف پارک است، گاهی به معنای پیاده روی تا انتهای جاده و برگشتن است. سعی می کنم هر روز از روی یک کتاب بخوانم. اگر بعد از چند صفحه خیلی مضطرب هستم که تمرکز کنم، خوب است، می توانم فردا دوباره تلاش کنم. اما انجام آن به عنوان یک تمرین منظم تمرکز من را بهبود بخشیده و باعث آرامش من شده است. من یکی از بسیاری از افرادی هستم که پس از قرنطینه عاشق شیرینی پزی شدم. به نظر من پیروی از یک دستور العمل ساده و تولید چیزی خوراکی در پایان، ترمیم کننده است.

من فکر نمی‌کنم مهم باشد که چه کاری انجام می‌دهی، تا زمانی که آن را اغلب انجام می‌دهی. می توانید با صرف دو دقیقه در روز برای پرش یا آموزش شعبده بازی شروع کنید. هر مهارت عجیب و غریب جدیدی – به ویژه هر چیزی که شما را به بدنتان بازگرداند، بخش دیگری از مغزتان را درگیر کند و شما را از تلفنتان دور نگه دارد – مزایایی به همراه خواهد داشت. من هنوز روزهایی را دارم که احساس اضطراب و بیهودگی می کنم، اما صدای کوچک می گوید: «این کاملاً درست نیست. شما یک خواننده، یک دونده و یک نانوا هستید!»

متوجه شده ام که الکل اضطراب من را تشدید می کند، بنابراین کم کردم. حالا، وقتی زیاده‌روی می‌کنم و احساسات مضطرب برمی‌گردند، می‌توانم به خودم یادآوری کنم که دنیا تمام نمی‌شود، فقط اثر یک لیوان شراب اضافی است و می‌گذرد.

گذراندن زمان زیاد آنلاین می تواند اضطراب را تشدید کند

طولانی ترین و دردناک ترین دوره اضطراب من مصادف با زمانی بود که به شدت از رسانه های اجتماعی استفاده می کردم. من فکر نمی کنم این یک تصادف باشد. اما پیچیده است. برای بسیاری از ما عملی یا واقع بینانه نیست که بگوییم «به اینترنت نرو» یا «اینستاگرام بد است». ما به دنبال اطلاعات، ارتباط و جامعه آنلاین هستیم. بازخورد مثبت متناقضی دریافت می کنیم که عادات بد ما را تقویت می کند. 9 بار از 10، اگر تلفنم را بردارم و توییتر را چک کنم، چیزی می بینم که حالم را بدتر می کند. اما دانستن اینکه حتی شانس کمی برای یک تعریف یا پیام دوستانه وجود دارد، من را در جستجوی اعتبار به برنامه ارسال می کند. کمی شبیه قمار است. شانس هرگز به نفع من نیست، اما گاهی اوقات نمی توانم در برابر بازی مقاومت کنم.

با این حال، وقتی آنلاین هستم، دائماً در حال مصرف اطلاعات هستم و همان چیزی هستم که می‌خورم. در حال حاضر چیزهای زیادی برای نگرانی وجود دارد: نظرات به عنوان یک خبر در می آیند، و هر قطعه اطلاعاتی همراه با دستورالعمل هایی است که به ما می گوید چقدر نگران آن باشیم. اضطراب عاشق همراهی است و افرادی که امیدواریم با آنها ارتباط برقرار کنیم ممکن است به ما هجوم بیاورند یا غم و اندوه را پخش کنند. اضطراب این شرایط را دوست دارد و مانند کپک پخش می شود. این بدان معنا نیست که ما هرگز نباید آنلاین شویم. فقط مهم است که بدانید اینترنت فضایی پر از خطرات عاطفی و همچنین پاداش است.

در گذشته، خودم را به خاطر احساسی که رسانه‌های اجتماعی در من ایجاد کرده‌اند، سرزنش می‌کردم. اکنون، من می دانم که آنلاین بودن برای مدت طولانی اضطراب من را تشدید می کند، همانطور که غلت زدن در پرچین باعث تشدید تب یونجه من می شود. بدن من پاسخ می دهد، و من یاد می گیرم که به آن گوش کنم. اضطراب وجود دارد، اما دیگر آن بخشی از من نیست که بلندترین فریاد می زند.

Careering by Daisy Buchanan توسط Sphere (14.99 پوند) منتشر شده است، نسخه خود را در guardianbookshop.com سفارش دهید.