آخرین مطالب

در حالی که دخترشان در حال مرگ بود، یک زوج منتظر معجزه ای بودند که اتفاق نیفتاد


ویلیام و پنی مولوی عکس های دخترشان اشلی را بیرون از خانه خود در هاربر برتون نگه می دارند. اشلی مولوی در 11 آوریل در بیمارستانی در گرند فالز-ویندزور، سه ساعت رانندگی از بندر برتون درگذشت. (گرت بری/سی بی سی)

هشدار: این داستان شامل بحث خودکشی است.

90 دقیقه ای که پنی و ویلیام مولوی در ماه آوریل منتظر ماندند تا کسی جان دخترشان را نجات دهد، یک ابدیت بود.

دختر آنها اشلی، 27 ساله، هنوز هوشیار بود، اما آنها می دانستند که سم ناشی از مصرف بیش از حد داروهای تجویزی بیشتر و بیشتر به بدن او منتقل می شود. او درخواست های آنها را برای بیرون ریختن آنچه خورده بود رد کرد.

آن‌ها می‌توانند بیمارستان محلی را از پله‌های جلویی‌شان در هاربر برتون، یک جامعه ساحلی کوچک در ساحل جنوبی نیوفاندلند ببینند، اما در آن روز ماه گذشته، بسته شد و خدمات اورژانس در آن چیزی بود که انحراف کامل نامیده می‌شود. نزدیکترین آمبولانس حدود 70 کیلومتر دورتر بود.

ویلیام گفت: فقط صبر کن. این تنها کاری بود که آنها می توانستند انجام دهند، او گفت: “فقط منتظر معجزه ای باشید که هرگز قرار نیست رخ دهد.”

زمانی که اشلی به بیمارستان در گرند فالز-ویندزور رسید – نزدیکترین گزینه، حتی اگر 225 کیلومتر دورتر است – پنج ساعت گذشته بود.

ده ساعت بعد، او پس از تحمل سه تشنج در بیمارستان درگذشت.

پنی مولوی گفت که هرگز حمایت کافی از دخترش که سال ها از افسردگی رنج می برد وجود نداشت. اما یک روز قبل از مرگ او، زمانی که او آسیب پذیرتر بود، هیچ کس آنجا نبود.

اشلی مولوی 27 ساله بود. مادرش می گوید حدود یک دهه پیش تشخیص داده شد که او افسردگی دارد. (ارسال شده توسط تایلر مولوی)

مولویز در مورد دخترشان، مبارزه او با سلامت روان و اینکه چگونه احساس می‌کنند سیستم مراقبت‌های بهداشتی خانواده‌شان – و جامعه روستایی‌شان – را در لحظه‌ای که بیشتر به آن نیاز داشتند، شکست خورده است، به CBC گفتند.

مرکز بهداشت که خدمات پزشکی را در این منطقه ارائه می دهد، در بیانیه ای گفت که مقام بهداشت منطقه ای در مورد موارد خاص بحث نمی کند. به سوالات خاصی در مورد این حادثه پاسخ نداد.

ویلیام مولوی گفت: «هیچ والدینی نباید مجبور به این کار شوند. شما نباید بیشتر از فرزندانتان زنده بمانید. زندگی ما خیلی زود از بین رفت. همه به دلیل بی توجهی و کمکی که او می خواست اما نمی توانست دریافت کند.

و حالا باید تا آخر عمر با این موضوع زندگی کنیم.»

نبرد طولانی با افسردگی

به گفته مادرش اشلی سال ها با افسردگی زندگی می کرد.

او قبلاً اقدام به خودکشی کرده بود، از جمله زمانی که 17 ساله بود، در کلاس 12. در آن زمان، مرکز بهداشت شبه جزیره Connaigre برای بیماران اورژانسی باز بود، و بیمارستان توانست به او یک درمان زغالی برای معکوس کردن اثرات سمی که داشت انجام دهد. بلعیده شده

در طول 10 سال بعد، او تلاش کرد تا زندگی خود را به طور کامل زندگی کند: او نامزد کرد و دو فرزند داشت. او به آلبرتا نقل مکان کرد و برای تشکیل خانواده به خانه بازگشت.

اشلی مولوی، سمت چپ، با شریک عمویش در عروسی آنها در سال 2017، که اشلی ساقدوش عروس بود، تصویر شده است. (ارسال شده توسط تایلر مولوی)

اما مادرش گفت، اما او در موارد دیگر نیز اقدام به خودکشی کرد و همچنان با افسردگی شدیدی که او را از کار کردن باز می داشت، دست و پنجه نرم می کرد.

مادرش گفت که به نظر می رسد زندگی او پس از به دنیا آمدن دو فرزندش که اکنون هفت و پنج ساله هستند، بهتر شده است.

او گفت: “او بچه هایش را دوست داشت و بچه هایش او را دوست داشتند.” “همه چیز آنها بچه ها بودند.”

او از بودن در اطراف مایه خوشحالی بود.– ویلیام مولوی

مادرش می‌گوید که می‌خواست بهتر شود و تا آنجا که می‌توانست تلاش کرد. اما پنی مولوی گفت که جریان مداوم سفرها به بیمارستان معمولاً چیزی بیش از یک نسخه متفاوت ضد افسردگی نبود.

والدین او می گویند که نمی توانند شمارش کنند که او چند بار به پزشک یا متخصص پزشکی دیگر مراجعه کرده است. اما آنها احساس می کنند کمک مورد نیاز اشلی پیدا نشد.

پنی مولوی گفت: “او برای کمک گریه می کرد، او برای کمک التماس می کرد. اما آنجا نبود.”

اشلی همچنین اغلب دچار تشنج می شد که زندگی او را پیچیده تر می کرد. والدین او گفتند که برخی از داروهای او عوارض جانبی سختی از جمله حالت تهوع شدید و مداوم را نیز به همراه داشت.

“او همه چیز را رها کرد”

در ماه مارس، سلامت روان اشلی به پایین ترین حد خود رسیده بود.

پنی گفت: «او نمی‌توانست پیاده‌روی کند، نمی‌توانست پیش بچه‌ها باشد، نمی‌توانست کاری انجام دهد. او به تنهایی نمی توانست هیچ کاری انجام دهد. او به پایان رسید و جاهایی نمی رفت.

با دختری که می شناختند تفاوت زیادی داشت. پدرش گفت که او می تواند سرگرم کننده، پرانرژی، برون گرا و مفید باشد.

او گفت: “او از بودن در اطراف خوشحال بود.”

تماشا | ویلیام و پنی مولوی از دست دادن دلخراش خود را در مصاحبه ای با گرت بری از CBC توصیف می کنند:

“چگونه اجازه می دهی کودکت برود؟” والدین دختری را که نتوانسته کمک مورد نیاز خود را پیدا کند غمگین می شوند

ویلیام و پنی مولوی در مورد مرگ دخترشان، مبارزه او با سلامت روان، و اینکه چگونه احساس می‌کنند سیستم مراقبت‌های بهداشتی خانواده‌شان را در لحظه‌ای که بیشتر به آن نیاز داشتند، شکست می‌دهند، صحبت می‌کنند.

صبح یکشنبه در ماه آوریل، ویلیام و پنی از خواب بیدار شدند و دخترشان را در خانه خود با یک بطری داروهای تجویزی در دست پیدا کردند. او هنوز هوشیار بود. او حتی به والدینش گفت که داروهای ضد افسردگی را مصرف کرده است.

اما او قبول نکرد که سعی کند آنها را از شکمش بیرون کند. پدرش سعی کرد به زور او را وادار به استفراغ کند و این کار نتیجه ای نداشت.

او گفت: اکنون می دانم که اشتباه می کردم. “اما در آن زمان من فقط فکر می کردم که دارم سعی می کنم او را نجات دهم. هیچ کس دیگری این کار را نمی کند.”

پنی گفت که خانواده نمی‌خواستند خودشان رانندگی کنند، زیرا تقریباً هیچ سرویس تلفن همراه در طول بزرگراه طولانی و منزوی به گرند فالز-ویندزور وجود ندارد. آنها گفتند که اگر وضعیت دخترشان ناگهان در حین رانندگی تغییر کند، به هیچ وجه نمی توانند از کسی کمک بخواهند.

گفتند تنها کاری که می توانستند انجام دهند صبر بود.

پنی گفت: “ناامیدی. انگار قرار نبود هرگز نشان داده شود.”

پدرش افزود: “او را در آغوش خود گرفتم، همان طور که بچه کوچکی را در دست گرفتم، و می خواستم از آن بیرون بیاید.” “خیلی سریع می خواستم آمبولانس آنجا باشد.”

به گفته پنی و ویلیام مولوی، زمانی که اشلی به اورژانس در گرند فالز-ویندزور رسید، درمان زغالی – که قبلا او را نجات داده بود – دیگر گزینه ای نبود. آنها گفتند که عکس اشعه ایکس نشان داد که قرص ها بیش از حد در بدن او جابجا شده اند.

سفر از بندر برتون، NL، به بیمارستان در Grand Falls-Windsor در امتداد یک بزرگراه روستایی چالش برانگیز است. (سی بی سی نیوز)

او سه بار در بیمارستان دچار تشنج شد. پدرش گفت، پس از سومین مورد، پزشکان مرکز بهداشت منطقه ای نیوفاندلند گفتند که نمی توانند ادامه دهند.

ویلیام گفت: “دکتر بیرون آمد و گفت: “با او برو و دستش را بگیر.”

“چطور میذاری بچه ات بره؟ مجبور شدیم بریم داخل، کنار تختش بشینیم، دستش رو بگیریم. چند ثانیه آخری که اونجا آویزون بود، تو بغلم گرفتمش، تو بغلم گرفتمش. اون بالا نگاه کرد. به من با لبخندی بزرگ روی صورتش، چشمانش تا جایی که می توانستند باز می شوند.

“او به تازگی منتقل شده است.”

تربیت فرزندان دخترشان

روی قبر اشلی در قبرستان کاتولیک رومی در هاربر برتون دو دسته گل پارچه ای قرار دارد. رنگ – صورتی و بنفش – توسط دو دختر او انتخاب شده است.

آنها اکنون با پدربزرگ و مادربزرگ خود زندگی می کنند و پنی و ویلیام مولوی هر روز آنها را برای مدرسه آماده می کنند.

آنها شغل “غیرممکن” دارند، گفتند: سعی می کنند به دو دختر توضیح دهند مادرشان کجاست.

“چطور این کار را می کنی؟ چگونه به آنها می گویی؟” ویلیام گفت. “وقتی از یک روز می روی، مامانت را گرفتی، به روز دیگر، مامان نداری؟”

دو دختر اشلی هر کدام رنگ‌هایی برای گل‌های پارچه‌ای انتخاب کردند که قبر او را تزئین می‌کردند. (گرت بری/سی بی سی)

ویلیام گفت وقتی از بیمارستان به خانه برگشتند، کت اشلی را با خود برد و کفش های او هنوز در خانه بود.

دختر بزرگ اشلی او را در حال مرتب کردن وسایلش دید.

“سوفیا گفت، “پاپ! ببین، تو مرا فریب دادی!” گفتم چرا عزیزم؟ او گفت: “مامان اینجاست!” گفتم: نه عزیزم، مامان اینجا نیست.


از کجا کمک بگیریم:

خدمات پیشگیری از خودکشی کانادا: 1-833-456-4566 (تلفن) | 45645 (فقط از ساعت 4 بعد از ظهر تا نیمه شب ET) | crisservicescanada.ca

در نیوفاندلند و لابرادور: خط بحران سلامت روان 24 ساعت: 811

در کبک (فرانسوی): Association québécoise de prevention du suicide: 1-866-APPELLE (1-866-277-3553)

تلفن راهنمای کودکان: 1-800-668-6868 (تلفن)، مشاوره گفتگوی زنده در www.kidshelpphone.ca

انجمن کانادایی برای پیشگیری از خودکشی: یک مرکز بحران 24 ساعته پیدا کنید

از CBC نیوفاندلند و لابرادور بیشتر بخوانید