تیم داولینگ: این اولین ام آر آی من است. آیا می توانم موفق شوم دکمه پانیک را نزنم؟ | سلامتی


Eبا وجود اینکه نقشه‌ای از بیمارستان را برایم فرستادند که یک پیکان نشان می‌دهد که قرار است به کجا برسم، هیچ چیز در مورد جایی که می‌روم به نظرم نمی‌رسد. پشت کل ساختمان را دور زدم، ردیف ماشین های پارک شده را پشت سر گذاشتم، به سمت بخشی از مجتمع که به نظر متروکه است. هیچ گذرگاهی وجود ندارد. مردم هم نیستند، اما زود است: هنوز ساعت 7:30 صبح نشده است.

در نهایت یک تابلوی کوچک پیدا می کنم که روی آن می گوید Community MRI Hub که به سمت دو در اشاره می کند. وقتی زنگ کنار در اول را می زنم هیچ اتفاقی نمی افتد، بنابراین وارد در دوم می شوم، جایی که می بینم یک مسئول پذیرش پشت یک میز کوچک است.

او می گوید: “این درب دیگر است.” مطمئنم این تنها نقش او نیست.

من امیدوارم که آنها بدانند که من می آیم، زیرا من کاملاً روشن نیستم که چرا اینجا هستم. گوش‌پزشکی که یک هفته پیش دیدم، دستور MRI گوش شنوایی داخلی من را داد، اما من هنوز آن را بررسی نکرده‌ام و نمی‌دانم او ممکن است چه چیزی را در آن بیابد یا می‌ترسد.

تکنسین مسئول در درجه اول به این فکر می کند که آیا ممکن است من فلزی در بدنم داشته باشم که توسط آهنرباهای قدرتمند دستگاه از من بیرون کشیده شود.

“هر گلوله یا ترکش؟” او می پرسد.

من می گویم: “نه.”

آیا شما دچار کلاستروفوبیک می شوید؟

در این لحظه متوجه می شوم که قلبم تند می زند. من قبلاً هرگز در دستگاه MRI نبوده‌ام و ناگهان متوجه می‌شوم که عمداً در مورد احتمالی فکر نمی‌کنم تا خودم را فریب بدهم تا ظاهر شوم.

من می گویم: “من هستم.” برای مدتی هیچ چیز دیگری بیرون نمی آید. تکنسین منتظر می ماند.

در نهایت می گویم: “خیلی دلهره دارم.” فکر می کنم: وای، قلبم واقعاً می تپد.

او می‌گوید: «خب، ماشین‌ها در داخل کمی بزرگ‌تر از قبل هستند. “و کمی سریعتر. ما باید شما را تا 20 دقیقه دیگر بیرون بیاوریم.»

من می گویم: “باشه” و فکر می کنم: 20 دقیقه زمان زیادی برای گذراندن در یک تابوت مغناطیسی به نظر می رسد.

“اما مهم است که خیلی بی حرکت بمانید، و وقتی دستگاه در حال کار است، آب را قورت ندهید.”

به من گوش گیر و هدفون می دهند تا روی آنها بپوشم. یک لامپ در دست من قرار می گیرد که اگر شروع به ترسیدن کردم، باید آن را فشار دهم – یک دکمه وحشت. من همچنین نوعی کلاه با یک آینه زاویه دار بر روی آن دارم تا بتوانم هنگام دراز کشیدن به جلو ببینم، به سبک ریه آهنی. بعد از اینکه چیزی را به من می گویند که نمی شنوم، مرا داخل می کنند.

سعی می کنم صدای تپش قلبم را آرام کنم چون احساس می کنم سرم را تکان می دهد، اما فایده ای ندارد. من زمان بسیار کمی را صرف آموزش خودم کرده ام تا بتوانم فضاهای محدود را تحمل کنم تا بدانم چه چیزی موثر است و چه چیزی مفید نیست. بستن چشم بد است. تلاش برای تصور خودم در جایی غیر از جایی که هستم نیز بد است. به خودم بگویم که ترس من کاملاً غیرضروری است – هیچ چیز وحشتناکی برای شما اتفاق نمی‌افتد: اینجا فقط کمی راحت است – کاملاً نتیجه معکوس دارد.

دستگاه حتی با محافظ های گوش بسیار پر سر و صدا است، و ضربات به طور فزاینده ای چند ریتمیک می شود، گویی که بیش از یک نفر در حال تعمیر دستگاه در حالی که من در آن هستم. من مدتی به آن گوش می دهم و کمی استراحت می کنم. بعد فکر می کنم: وای خدای من، تازه قورت دادی؟

در پایان، چون آنها روی سر من تمرکز می کنند، من هرگز به طور کامل دفن نمی شوم – آرنج هایم بیرون از دستگاه می مانند. اما من از قبل این را نمی دانم. هر بار که تسمه نقاله مرا یک اینچ جلوتر می برد، فکر می کنم: اوه نه.

وقتی همه چیز تمام شد، وسایلم را از کمد کوچکی که به من اختصاص داده بودند جمع می کنم. من احساس می کنم، به نوعی کوچک، برای همیشه کاهش یافته است.

“تو الان برگشتی؟” همسرم وقتی می بیند که در آشپزخانه نشسته ام می گوید. “چطور بود؟”

من می گویم: “این سواری نیست که من دوباره آن را انتخاب کنم.” “اما هی، رایگان بود.”

“ترس زدی؟” او می گوید.

من می گویم: “مطمئنا”، “اما معلوم شد که می توانم وحشت کنم و همزمان دستورات را دنبال کنم.”

او می‌گوید: «فکر می‌کنم احتمالاً وحشت می‌کنم.

می گویم: «گفتنش سخت است. من افرادی را می شناسم که بلافاصله دکمه را فشار دادند و افرادی را که آن را آرام بخش می دانستند.»

“اما همه چیز خوب بود؟” او می گوید.

من می گویم: “من هیچ نظری ندارم.” این اولین باری است که تمام صبح به این احتمال فکر می‌کنم که ممکن است چیزی در اعماق سرم پیدا کرده باشند.

“چه گفتند؟” همسرم می پرسد من باید برای یک دقیقه به این موضوع فکر کنم – خاطرات من از کل قسمت تکه تکه و از هم گسیخته است.

“آنها گفتند، شما آزاد هستید که بروید.”

به کوکو خان، تیم داولینگ و سایر نویسندگان گاردین بپیوندید تا نگاهی سرگرم کننده به پشت صحنه مجله شنبه در 29 ژوئن ساعت 20 داشته باشید. بلیط رویداد را اینجا رزرو کنید