آخرین مطالب

یک سال ناامیدانه دنبال خواب بودم. وقتی از تلاش دست کشیدم، مرا پیدا کرد


این مقاله اول شخص توسط سانیا وارواروک، یک دانشجوی رژیم غذایی در دانشگاه آلبرتا و یک خواب پرشور نوشته شده است. برای اطلاعات بیشتر در مورد داستان های اول شخص CBC، لطفاً ببینید سوالات متداول.

“لطفا، فقط به رختخواب بیا.”

من نمی توانم. نمی توانم خودم را مجبور کنم به اتاق خوابم بروم. من گریه می کنم و شوهرم تمام تلاشش را می کند تا مرا آرام کند. نمی دانم چه کنم. من نمی توانم تمام شب را در راهرو بیرون بمانم، اما ایده خوابیدن در رختخواب به همان اندازه عذاب آور است. این یادآور شکست من در انجام کاری است که بیشتر موجودات زنده بدون تلاش ظاهراً انجام می دهند.

2021 باید بهترین سال زندگی من بود. چند هزاره در مورد ترک شغل سمی شرکتی و بازگشت به مدرسه برای دنبال کردن خواسته خود خیال پردازی می کنند؟

آن ژوئن، من آن شانس دوم را دریافت کردم – نامه پذیرش در برنامه رژیم غذایی دانشگاه آلبرتا. من از لحظه ای که سال قبل استعفای خود را ارائه کردم، در مورد این نامه خواب بودم.

اما واقعیت من به یک کابوس تبدیل شده بود زیرا در دو ماه گذشته به سختی بیش از یک ساعت در شب می خوابیدم.

هفته اول اردیبهشت با چند شب بیدار شدن از ساعت 3 صبح آغاز شد. در ابتدا تصور می‌کردم که از مصاحبه‌های پذیرش برنامه عصبی هستم. روند انتخاب آمد و رفت، اما مشکلات خواب من همچنان ادامه داشت و من بیشتر نگران شدم.

بنابراین به مکمل ها روی آوردم. سپس نوبت‌ها رسید – آزمایش خون برای بررسی تومورها و هورمون‌ها، الکتروکاردیوگرام، مطالعه خواب. وخیم تر، نتایج نشان داد که من کاملا سالم هستم. با این حال، هر چه بیشتر دنبال خواب می‌رفتم، کمتر می‌خوابیدم.

تعقیب خواب

وقتی در مورد بی خوابی خود صحبت می کردم، یک پاسخ استاندارد این بود: “آیا تلاش کردی…؟”

آره. من دارم.

ملاتونین، سنبل الطیب، گل ساعتی، خوردن قبل از خواب، نخوردن قبل از خواب، رژیم غذایی کم کربوهیدرات، طب سوزنی، مدیتیشن، کار تنفسی، داستان های خواب، سر و صدای سفید، روان درمانی، طبیعت درمانی، گابا، تریپتوفان، روغن CBD، رودیولا، زوپیکلون، زولافت، ترازودون، الانزاپین، روانپزشکی، درمان کایروپراکتیک و هیپنوتیزم درمانی. من همه را امتحان کرده ام.

مجموعه ای از بطری های حاوی انواع مختلف وسایل کمک خواب.
گیاهان دارویی، قرص ها، طب سوزنی و هیپنوتیزم درمانی از جمله ده ها راه حلی بودند که وارواروک برای درمان مشکلات خواب خود تلاش کرد، اما بی فایده بود. (ارسال شده توسط Saniya Warwaruk)

پاسخ دیگر این است که “من هم متوجه شدم!”

من این را با احترام می گویم، “شما نمی کنید.”

برای یک سال کامل، به طور متوسط ​​دو تا سه ساعت در شبانه روز می خوابیدم. برخی از شب ها، ایستاده به خواب می رفتم تا با تپش قلب از خواب بیدار شوم. هر طلوع خورشید شمارش معکوس برای شکنجه ای بود که آن شب در انتظارم بود.

علاقه‌ام به هر چیزی که قبلاً به من شادی می‌داد از دست دادم. ورزش تبدیل به یک کار هرکولی شد. رژیم غذایی من شامل بلغور جو دوسر ساده و سیب زمینی آب پز بود – یک علامت هشدار واقعی برای هر کسی که مهارت آشپزی من را می داند.

برخورد به کف سنگ

در سه ماهگی، اگر فرد سه شب یا بیشتر در هفته مشکل خواب داشته باشد، بی خوابی به عنوان “مزمن” طبقه بندی می شود. من متحجر شده بودم.

شروع به حملات پانیک شدید کردم و بیشتر لحظات بیداری من (تعداد زیادی بود) با گریه غیرقابل کنترل پر شد. من روی ایده خودکشی فکر کردم و در مورد فرار از عذاب خیال پردازی کردم. شوهر نگرانم قرص های خواب من را که تا این لحظه بی اثر بودند پنهان کرد و در حین کار از خانه تا جایی که می توانست مرا بررسی کرد.

بلافاصله پس از دریافت نامه پذیرش، من شکستم. با مبارزه با اضطراب، سرگیجه تهوع آور و ضعف جسمانی که راه رفتن را دشوار می کرد، تصمیم سختی گرفتم که به خانه والدینم در کلگری برگردم تا آنها بتوانند از من مراقبت کنند. یادم می‌آید که وسایلم را بی‌وقفه در یک کیسه قایق انداختم و فکر می‌کردم که به ته سنگ می‌رسم. من 32 ساله بودم و عمیقا شرمنده بودم.

اما یک پایان خوش وجود دارد. و با یک سفر کمپینگ شروع می شود.

دوستی مرا متقاعد کرد که برای یک تعطیلات آخر هفته در پارک ملی بنف در آگوست 2021 به او ملحق شوم. به هر حال من همیشه بدبخت بودم، بنابراین فکر کردم ممکن است در یک چادر هم بدبخت باشم. من می دانست قرار نبود بخوابم، بنابراین انرژی ام را به سمت لذت بردن از آفتاب، هوای کوهستان و خنده های عمیق معطوف کردم. تقریباً از سبکی غیرقابل توضیحی که احساس می کردم شگفت زده شدم. انگار نمی دانستم واقعاً بارم چقدر سنگین است.

هر دو شب خوابیدم عمیقا.

من هیولا را خلق کردم

دو زن خندان در مقابل دریاچه ای ایستاده اند که کوه ها در پس زمینه آن قرار دارند.
وقتی دوست وارواروک، کریستا بوردینی، درست، یک سفر کمپینگ را پیشنهاد کرد، او متوجه شد که نخوابیدن در چادر نمی تواند بدتر از نخوابیدن در تخت او باشد. (اد وارواروک)

در پس ذهنم، می دانستم که به اتفاق مهمی برخورد کرده ام.

بی خوابی Capital-I – بی خوابی طولانی مدت و مزمن – یک مشکل خواب نیست.

بیشتر مردم نیازی به فکر کردن به خواب ندارند. توجه، با این حال، اکسیژن به شعله های بی خوابی است. آن آخر هفته در بانف، بالاخره آتش زدن را متوقف کردم.

نقطه عطف برای من یافتن کار بود دانیل اریکسن، یک مربی خواب که به عنوان یک پزشک آموزش دیده است، با دیدگاهی جالب در مورد بی خوابی مزمن. او می گوید این است فوبیا، ترس از بیداری که با تلاش برای فرار از آن تقویت می شود.

من ماه ها را صرف رعایت قوانین بهداشت خواب، مصرف مکمل ها و ایجاد روال های سخت قبل از خواب کرده بودم، همه بی فایده بود. من این هیولا را ساخته بودم.

بنابراین، به جای تکنیک هایی مانند تنفس جعبه، اسکن بدن و شمارش، تصمیم گرفتم هیچ کاری انجام ندهم. من مغز مارمولکم را مانند کودک نوپایی که عصبانی می‌شود و آن را نادیده گرفت. و با در نظر گرفتن این موضوع، شروع به درمان بی خوابی خود کردم درمان از طریق مواجهه.

هر شب بیداری فرصتی برای خوش گذرانی می شد. در رختخواب دراز می کشیدم و تعطیلات را دوباره مرور می کردم، کتاب می خواندم، حتی تلویزیون تماشا می کردم. درست است، من خودم را در معرض نور آبی قرار دادم که اینترنت از شما می خواهد باور کنید که کره چشم شما را آتش می زند. در عوض، من شروع به خوابیدن کردم ساینفلد.

کم کم ترسم فروکش کرد و خوابم بیشتر شد.

زمان، شجاعت. و زمان بیشتر

ای کاش می‌توانستم به شما بگویم که پیشرفت خطی بود و در پایان تیتراژ با یک ساز دل‌گرم به اوج رسید. حقیقت این است که بیاموزید یک ترس آنی است. فراموش کردن فرد زمان، شجاعت و زمان بیشتری می خواهد.

غلبه بر بی خوابی من را از پایین ترین وضعیت ها عبور داده است. من خودم را غیرقابل تشخیص شکسته ام، هر بار مطمئن هستم که هرگز از این آسیب بر نمی گردم. در آن زمان، هرگز نمی توانستم دوباره به زندگی عادی فکر کنم، اما امروز اینجا هستم. من به موقع برای مدرسه در سپتامبر با شوهرم به خانه برگشتم و مسیر سختی را برای عادی شدن شروع کردم.

خالکوبی ساختار شیمیایی روی ساعد.
خالکوبی که نمایانگر ساختار شیمیایی ملاتونین است روی ساعد وارواروک است که یادآور نبرد او با بی‌خوابی است. (ارسال شده توسط Saniya Warwaruk)

در طول بهبودی ام، هر شب بیداری از من می خواست که شادی و نور را در میان اقیانوسی از ترس بیابم. مجبور شدم آدرنالین خونم را نادیده بگیرم و آرام بمانم.

این در طبیعت ماست که رنج را به حداقل برسانیم. ما هوس آرامش داریم و بسیاری از ما نشستن با ناراحتی را چالش برانگیز می‌دانیم. مولانا، شاعر پارسی‌گوی قرن سیزدهم، می‌گوید: «وقتی دنیا تو را به زانو در می‌آورد، در موقعیت عالی برای دعا هستی».

شبهای زیادی که زانو زده بودم با خودم دعا می کردم، چون در اعماق وجودم می دانستم که می توانم خودم را از دست خودم نجات دهم.


آیا داستان شخصی قانع کننده ای دارید که بتواند به دیگران کمک کند یا درک کنید؟ ما می خواهیم از تو بشنویم. اینجاست اطلاعات بیشتر در مورد نحوه ارائه به ما.