آخرین مطالب

تحقیقات جدید نشان می دهد که تنظیم احساسات برای مبتلایان به این بیماری بسیار سخت تر است –


یک فرد مبتلا به اسکیزوفرنی معمولاً احساسات منفی بیشتری را تجربه می کند و استرس های بیشتری نسبت به میانگین دارد. یک مطالعه جدید توسط روانشناسان دانشگاه جورجیا یک یافته شگفت‌انگیز را نشان داد که می‌تواند به افرادی که با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند کمک کند: در حالی که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی تمایل دارند احساسات منفی سطح پایین را مدیریت کنند، اما با افزایش آن احساسات منفی، برای انجام این کار تلاش می‌کنند.

افراد احساسات خود را تنظیم می کنند تا از یک احساس به حالت ترجیحی تر برسند، چه بازگشت به آرامش، حرکت به سمت شادی، عدم احساس خشم و یا به کارگیری یک احساس متفاوت.

این مطالعه با استفاده از داده‌های بالینی از بیماران سرپایی مبتلا به اختلالات روان‌پریشی و یک گروه کنترل، بر مرحله شناسایی تنظیم هیجان و چگونگی تفاوت این فرآیند متمرکز شد. محققان از مقیاسی استفاده کردند که بین 1-10 برای سطوح احساسات منفی ترجمه می شود، که 10 نشان دهنده بالاترین حالت اضطراب یا پریشانی عاطفی است.

ایان راو، کاندیدای دکترا و نویسنده اصلی مطالعه جدید، می‌گوید: «ایده شناسایی در افراد سالم همان‌طور که انتظار دارید دنبال می‌شود: با افزایش احساسات منفی، احتمال مدیریت آن‌ها بیشتر می‌شود.» در سطوح پایین تر، مثلاً 1 یا 2، احتمالاً کاری برای تغییر آن انجام نخواهید داد. اما با بالا رفتن سطح احساسات منفی، یک فرد سالم بسیار بیشتر در تلاش است تا احساس خود را تغییر دهد. “

با این حال، محققان دریافتند که تنظیم احساسات در افرادی که از اسکیزوفرنی رنج می‌برند، به همان صورت افزایش نمی‌یابد.

در سطوح بالاتر استرس، یک فرد سالم برای مدیریت احساسات خود کار می کند، در حالی که فرد مبتلا به اسکیزوفرنی این کار را انجام نمی دهد یا نمی تواند.

او گفت: “در واقع احتمال آنها کمتر است. این واقعاً نابهنجاری است، به نظر می رسد که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی زمانی که احساسات آنها واقعاً بالا است، سعی در مدیریت احساسات خود ندارند.”

راو گفت که مبتلایان به اسکیزوفرنی کمتر از راهبردهای مقابله ای یا تنظیم احساسات برای ایجاد احساس بهتر استفاده می کنند. و از آنجایی که موقعیت ها در جهت منفی تشدید می شوند، کمتر احتمال دارد که سعی کنند وضعیت را به سمت بهتر شدن تغییر دهند.

اصطلاحاتی که ما در روانشناسی استفاده می کنیم عبارتند از «درماندگی آموخته شده» یا «باورهای شکست خورده»، که در آن مردم فکر می کنند «اوه، حتی اگر تلاش کنم، جواب نمی دهد، پس چرا زحمت بکشم»، که در افسردگی نیز رایج است. و بنابراین، وجود دارد که این جنبه احتمالاً باعث تلاش کمتر در سطوح بالاتر می شود.”

محققان همچنین این احتمال را سنجیدند که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به سادگی خسته شده اند. از آنجایی که آن‌ها زمانی که عواطف منفی کم است نیز تنظیم می‌کنند، ممکن است زمانی تلاش خود را به خرج دهند که کمترین تأثیر را داشته باشد یا کمترین فواید را تجربه کنند. و بنابراین، وقتی احساسات آنها واقعاً شدید است، بسیار سخت تر است.

راو می‌گوید: «بسیاری از اینها به این بستگی دارد که آن‌ها به اندازه‌ای تنظیم نمی‌کنند که چه زمانی انجام این کار سودمندتر است. “مطالعات آینده ما سعی خواهد کرد تا بیشتر بفهمیم که چرا آنها در سطوح بالاتر مقررات کمتری دارند.”

گرگوری اشتراوس، دانشیار روان‌شناسی، مدیر آزمایشگاه عصب‌شناسی عاطفی بالینی UGA و نویسنده ارشد این مطالعه گفت: «هدف بعدی ما این است که مشخص کنیم آیا همین ناهنجاری در جوانان در معرض خطر اسکیزوفرنی وجود دارد یا خیر. واکنش‌پذیری شدید به استرس مدت‌هاست که به‌عنوان یک عامل خطر کلیدی در نظر گرفته می‌شود، اما این نتایج نشان می‌دهد که تنظیم این پاسخ استرس نیز باید در نظر گرفته شود. اگر همین مشکلات سال‌ها قبل از شروع بیماری نیز وجود داشته باشد، درمان‌های روان‌شناختی مناسب ممکن است نویدبخش پیشگیری از اسکیزوفرنی باشد. “

منبع داستان:

مواد ارائه شده توسط دانشگاه گرجستان. نسخه اصلی توسط آلن فلوری نوشته شده است. توجه: محتوا ممکن است برای سبک و طول ویرایش شود.