[ad_1]

Lدر تابستان، مرد جوانی – اجازه دهید او را دانیل بنامیم – وارد بخش A&E بیمارستان در انگلستان شد و به پزشکان گفت که از اسکیزوفرنی رنج می برد. او سال ها با سلامت روان خود دست و پنجه نرم کرده بود و حالا کمک می خواست. اما پس از اینکه برای مدت کوتاهی توسط تیم مداخله اولیه ویزیت شد، مرخص شد. چند روز بعد، او غریبه‌ای را که تهدیدی برای زندگی‌اش می‌دانست، چاقو زد و اکنون در سلول زندان محبوس شده است. مادرش به من می‌گوید: «من برای او ناراحتم، و نگران دیگران در موقعیت‌های مشابه هستم.»

این یک موضع گسترده در برابر ارتش پرکار و کم دستمزد NHS نیست، که اکثراً در شرایط چالش برانگیز غیرضروری تمام تلاش خود را انجام می دهند. در عوض درخواست توجه برای حل یکی از بحران‌های بزرگ بریتانیای مدرن است: پریشانی روانی که زندگی میلیون‌ها شهروند را تخریب می‌کند و فقدان تدارکاتی برای مقابله با آن.

به گفته موسسه خیریه مایند، نه تنها 1.6 میلیون نفر در لیست انتظار سلامت روان هستند، بلکه 8 میلیون نفر دیگر نیز از درمان بهره مند می شوند، اما به دلیل آستانه واجد شرایط بودن بالا نمی توانند در لیست انتظار ثبت نام بیش از حد شرکت کنند. گاردین اخیرا فاش کرده است که NHS در انگلیس به دلیل نداشتن تخت اختصاصی، سالانه 2 میلیارد پوند به بیمارستان‌های خصوصی برای مراقبت از بیماران روانی پرداخت می‌کند – نمونه بارز دیگری از چراغ‌های قرمز چشمک زن روی داشبورد. برای کسانی که شانه های خود را بالا می اندازند، با این باور که استفاده از بخش خصوصی فقط یک راه حل عملی برای کمک به نیازمندان است، این واقعیت را در نظر بگیرید که از هر چهار مرکز روانپزشکی غیر NHS یک مورد توسط بازرسی های کمیسیون کیفیت مراقبت “ناکافی” ارزیابی شده است. ویکی نش، رئیس سیاست مایند، با اشاره به مرگ‌های اخیر در خدمات بهداشت روان خصوصی، می‌گوید: «اگر پول مالیات‌دهندگان در برخی موارد صرف مراقبت‌های بی‌کیفیت می‌شود، باید از خود بپرسیم: آیا این پول بهتر است در جای دیگری خرج شود. ؟”

حاکمان ما بدون شک این انتقادات را رد خواهند کرد. به هر حال، دولت ائتلافی به رهبری محافظه‌کاران بیش از یک دهه پیش اعلام کرد که سلامت روان با مراقبت‌های بهداشتی فیزیکی برابری می‌کند و سرمایه‌گذاری بیشتری در این بخش انجام شده است، از جمله 500 میلیون پوند در سال گذشته در پاسخ به همه‌گیری. همانطور که اندیشکده کینگز فاند استدلال کرده است، در حالی که تقاضای برابری احترام مفید است – به ویژه در کشوری که خودکشی بزرگترین قاتل مردان زیر 50 سال است – باید با بودجه کافی و همکاری بهتر بین NHS مختلف تطبیق داده شود. خدمات.

آنچه ما می دانیم این است که افزایش سرمایه گذاری با افزایش نیاز جبران شده است. برای مثال، تماس‌ها با خط کمک خیریه ضد خودکشی، کمپین ضد زندگی بدبختانه، با شروع همه‌گیری 40 درصد افزایش یافت، در حالی که تعداد افراد 16 تا 24 ساله که به وب‌سایت آن دسترسی دارند، 100 درصد افزایش داشته است. . آسیب ناشی از همه گیری و اقدامات شدید مورد نیاز برای مهار آن را نمی توان نادیده گرفت: طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، موارد اضطراب و افسردگی تنها در سال اول در سراسر جهان یک چهارم افزایش یافت.

شهادت کسانی که در خدمات بهداشت روانی بحران زده کار می کنند داستان خودشان را دارند. یکی از متخصصان سلامت روان با دهه‌ها تجربه به من می‌گوید: «اکنون در بدترین نقطه‌ای است که می‌توانم به خاطر بیاورم، به دلیل یک بحران پرسنلی که بیش از پنج سال است که اکنون و احتمالاً نزدیک به 10 سال است که یک مشکل است.» آنها به من می گویند که مسائل مربوط به کارکنان باعث شده بود که بیماران را در شب حبس کنند، و در حالی که یک واحد جدید ساخته می شود باید دلیلی برای جشن باشد، اما باعث وحشت آنها می شود، زیرا کارکنان گروه دسته جمعی را ترک می کنند.

کارگر دیگری به من از یک بیمار کودک با سابقه آزار و اذیت می گوید که از لیست انتظار خارج شد زیرا مادر شاغلش تماسی را با خدمات بهداشت روانی از دست داده بود. آنها می گویند که یکی از بیماران زن آنها که مورد آزار والدین و سپس شرکای خود قرار گرفته است، تمایل به خودکشی دارد، اما لیست انتظار به این معناست که باید ماه ها صبر کرد تا ارزیابی شود، و سپس 18 ماه دیگر قبل از دریافت کمک. یکی از مادران پسر نوجوانی که قصد خودکشی داشت به طور کتبی به خدمات بهداشت روانی کودکان و نوجوانان ارجاع داده شد، به او گفتند که دو هفته تا امکان ملاقات فوری وجود دارد و احساس کرد چاره‌ای جز بردن او به یک موقعیت آشفته وجود ندارد. دپارتمان A&E مشغول او به من می‌گوید: «پسرم احساس می‌کند زندگی‌اش ارزش آزار دادن ندارد، و حتی بیشتر ناامید می‌شود. اگر با کسی صحبت کنید که سیستم بهداشت روانی ما را گذرانده است، بارها و بارها می‌شنوید که عبارت «فهرست‌های انتظار» مطرح می‌شود.

چرا چنین شکست‌های مزمن و سیستماتیکی را تحمل می‌کنیم که بسیاری از آنها بدون شک نه تنها منجر به بدبختی طولانی‌مدت غیرضروری، بلکه در بسیاری از موارد از دست دادن زندگی می‌شوند؟ شاید تعداد زیادی از بحران هایی که بریتانیای مدرن را گرفتار کرده است، فضا را برای صحبت در مورد آن از بین می برد. پاسخ هرچه که باشد، بدبختی قابل اجتناب بر زندگی میلیون‌ها نفر تحمیل می‌شود، زیرا به‌دلیل شکست مکرر در تطبیق نیاز با تأمین نیاز است – و هزینه‌های انسانی غیرقابل محاسبه است.

[ad_2]